چه افتاب خوشگلی اومده تو خونمون

صب داشتم بهش غذا میدادم تا اون یه ذره نور خورشیدو تو خونه دید رفت کنارش نشست خوشحالی کرد.شاید فکر میکرد همونجا میمونه چون یکم بعد برگشت همونجا دنبالش میگشت.
نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.